




![]()
من در اینکه کلبه خوشم تو در هر جا هستی خوش باش
من به یاد تو خوشم تو به یاد هر کی هستی خش باش
![]()

نوشته شده توسط یه خواهر و برادر در شنبه دهم اسفند 1387 ساعت 22:46 موضوع | لینک ثابت
بعضی در جستجوی عشق
بعضی در حال گریز از عشق
و بعضی را عشق در میان است...
من اما...
من...
فقط تو رو میخوام
دغدغهی عشق مال همون بعضی
دوستت دارم.
پینوشت:
-همه کس اسیر رنگه
همه جا غروبه تنگه
افقش چرا سیاهه؟
اگه آسمون قشنگه!
نوشته شده توسط یه خواهر و برادر در شنبه پنجم بهمن 1387 ساعت 20:7 موضوع | لینک ثابت

با تو دوباره من شدم
عاشق جان و تن شدم
با تو گل از گلم شکفت
با تو دوباره زن شدم
با تو جوانه زد همه
شاخه خشک پیکرم
از تو پر از ترانه شد
برگ سفید دفترم
با تو دوباره جون گرفت
هر چی که در من مرده بود
انگار پسم داد زندگی
هر چی امانت برده بود
با تو نگاه مات من
پر از گلهای ناز شد
گل لبان بسته ام
به شوق بوسه باز شد
با تو تمام خستگی
از تن من به در شده
درد غریبی کم کمک
مرده و بی اثر شده
با تو دوباره میرسم
به حد بی حساب زن
به اوج بخشش و غرور
به مرز عشق ناب زن
با تو درخت پر برم
با تو ز بیش بیشترم
از بهترینها بهترم
من با تو چیز دیگرم
نوشته شده توسط یه خواهر و برادر در جمعه بیستم دی 1387 ساعت 0:48 موضوع | لینک ثابت

نوشته شده توسط یه خواهر و برادر در جمعه بیستم دی 1387 ساعت 0:48 موضوع | لینک ثابت
از خدا پرسیدم چی دوست داری؟
گفت :سخاوت
دیوانه گفت: حماقت
غم گفت:ملامت
کوه گفت:صلابت
معشوق گفت: نگاهت
فدای تو که گفتی: رفاقت
نوشته شده توسط یه خواهر و برادر در شنبه سی ام شهریور 1387 ساعت 0:18 موضوع | لینک ثابت
تو که اینجا باشی دنیا سهم من می شه همیشه
روزای آفتابی من با تو که ابری نمی شه
بی خیال از اینجا رفتی پشت سر نگاه نکردی
تو دلت نگفتی پس اون همه خاطره چی می شه
اگه مهربون می موندی دیگه تنها نمی موندم
خودم رو پیدا می کردم توی شب جا نمی موندم
لااقل یه بار بی انصاف یه سلامی یه کلامی
کاشکی همون لحظه اول نامه هاتو می سوزوندم
گوش بده به حرفام امشب اگه خوابی یا که بیدار
این جدایی تا ابد نیست برو به امید دیدار
اگه یه روزی دل تو تنگ گریه های من شد
وعده ما کنج حسرت زیر سایه سپیدار

نوشته شده توسط یه خواهر و برادر در سه شنبه نوزدهم شهریور 1387 ساعت 22:20 موضوع | لینک ثابت

تو به من خندیدی
و نمی دانستی
من با چه دلهره از باغچه ی همسایه
سیب را دزدیدم
باغبان از پی من تیز دوید
سیب را دست تو دید
غضب آلود به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
و تو رفتی و هنوز،
سالهاست که در گوش من آرام،
آرام
خش خش گام تو تکرارکنان
می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق این پندارم
که چرا،
خانه ی کوچک ما سیب نداشت؟
نوشته شده توسط یه خواهر و برادر در سه شنبه دوازدهم شهریور 1387 ساعت 18:32 موضوع | لینک ثابت

عشق من , نگو...
نگو از اشکهايت.....
نگو از چشمان باراني ات....
نيامده ام که تو را باراني ببينم....
اي کاش چشمانت را باراني نمي ديدم....
من عاشق چشمانت هستم....
پـس اي بــــــــــــــــــــــــاران...
نبار....
نبار تا چشماني را ببينم که دوستش دارم.....
چشمانم از باران پر شده....
اي کاش اين باران نمي باريد ....
اي کاش....
اي کاش مي دانستي که عاشق چشمانت هستم....
اي کاش صداي گريه هايم را مي شنيدي ....
اي کاش مي دانستي گريه هايم از ديدن اشکهاي توست ...
اي بــــــــــــــــــــــــاران,
اي باران اولين باريست که دوست دارم نباري....
لعنت به تو....
نفرين به تو اي باران....
نبار....نبار....
نبار و حسرت ديدن بر چشمانم مگذار.....

به این وبلاگ هم سر بزنید وبلاگ داداش پژمان هست
نوشته شده توسط یه خواهر و برادر در چهارشنبه ششم شهریور 1387 ساعت 19:37 موضوع | لینک ثابت
برای یک بار که شده از پشت با آیینه حرف بزن ، خودبینی و من را کنار بگذار .
برای یک بار که شده به کسی که دوستش داری بلند بگو دوستت دارم .
برای یک بار که شده این دفعه نمازت را با دقت و توجه بخوان .
برای یک بار که شده فردا را کنار بگذار همین امروز زندگی کن .
برای یک بار که شده پا برهنه روی چمن قدم بزن تا لطافت آن را لمس کنی .
برای یک بار که شده این قدر زیر باران قدم بزن تا ذره ذره وجودت تر شود .
فقط برای یک بار ، فقط برای یک بار ، چون ممکن است این یک بارها آخرین لحظه
زندگی ات باشند پس قدر آن ها را بدان .
نوشته شده توسط یه خواهر و برادر در سه شنبه پنجم شهریور 1387 ساعت 17:45 موضوع | لینک ثابت
هرگز نشد، بياي پيشم .... بگيري دستاي منو
بدوني من عاشقتم .... گوش كني حر فاي منو
تو بي وفا بودي ، ولي ..... اون كه برات ميمرد منم
تا زنده ام دوستت دارم .... اينه كلام آخرم
من كه نتونستم تو رو .... يه لحظه تنها بذارم
تو سردي خا طره هام .... بگم كه دوستت ندارم
دلم مي خواد ، همين يه بار .... اشكامو پنهون نكنم
باور كني تو رو مي خوام .... غربت و زندوني كنم
بيام به شهر خاطرات .... غرق بشم توي نگات
ديونه وار فدات بشم .... بميرم واسه ي چشات
اما ، هنوز فاصلمون .... دورِ و دست من جداست
ترانه ي سكوت من .... تو بغض آخرم رهاست
كا شكي مي شد ، فقط يه بار .... بياي بگي دوستت دارم
تو چشم من نگاه كني .... بگي كه عاشقت منم
![]()
نوشته شده توسط یه خواهر و برادر در دوشنبه چهارم شهریور 1387 ساعت 1:16 موضوع | لینک ثابت

اي کاش مي توانستم نشان دهم، I wish l could make you.
که تا کجا دوستت دارم. Understand how l love you
هميشه در جستجو هستم، l am always seeking but
اما نميتوانم راهي بيابم... cannot find a way….
به آن آني در تو عاشقم، l love in you a something
که تنها خود کاشف آنم that only have descovered
آني فراتر از تويي که دنيا مي شنا سد، the you_ which is beyond the
و تحسين مي کند. you of the world that is
آني که تنها وتنها از آن من است. admired and known by others
آني که هرگز رنگ نمي بازد، a you which is eapecially mine
وآني که هرگز نمي توانم عشق از او بر گيرم. Which cannot evto love



نوشته شده توسط یه خواهر و برادر در جمعه یکم شهریور 1387 ساعت 11:6 موضوع | لینک ثابت
روزها می گذرد
و من باز
از تنهایی سخن
به میان می آورم
و به انتظار
آمدن تو
تا کی باید
لحظه ها را ، ثانیه ها را
روزها را
لحظه شماری کنم ؟
نوشته شده توسط یه خواهر و برادر در سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387 ساعت 23:14 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

تقدیم به اولین نگاهی که
عشق و محبت را
در دل من کاشت
تقدیم به نگاه بی گناه تو
تقدیم به سوال های بی جواب من
بازم به احترام چشمان قشنگت که قلب مرا ربود
آنکه در انتظار نگاهت می ماند
فهرست اصلی
نویسندگان
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY